بالاتر از عشق

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس   زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر کار   دلبری برگزیده‌ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش   می‌رود آب دیده‌ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش   سخنانی شنیده‌ام که مپرس
سوی من لب چه می‌گزی که مگوی   لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش   رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق   به مقامی رسیده‌ام که مپرس

 تقدیم به محمدرضای عزیزم



ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 20 مهر 1393 :: 21:16 :: توسط : balatarazeshgh

درباره وبلاگ
فقط دعا کنید به عشقم برسم...***** ببرد از من قرار و طاقت و هوش* بت سنگین دل سیمین بناگوش* نگاری چابکی شنگی کلهدار * ظریفی مه وشی ترکی قباپوش* ز تاب آتش سودای عشقش * به سان دیگ دایم می‌زنم جوش* چو پیراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گیرم در آغوش* اگر پوسیده گردد استخوانم * نگردد مهرت از جانم فراموش* دل و دینم دل و دینم ببرده‌ست * بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش* دوای تو دوای توست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش*
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران