بالاتر از عشق


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 مهر 1392 :: 18:56 :: توسط : balatarazeshgh

آن هنگام که حضرت حق، روح اشرف مخلوقات را در کالبد این آفریدهی شگرف میدمید، به هر نیمه موهبتهایی بخشید و هر کدام را نسبت به دیگری نیازمند نمود. فرشتگان درگاه الهی مأمور شدند به اینکه خاک خلقت زن را بیشتر غربال کنند تا نرمی وجود او بیشتر شود. اما برای مرد اینچنین نبود، چون مرد باید با زبری روزگار روبرو میشد و اندکی ضمختی در وجودش لازم بود.

آنچه که از موهبت حیا و عفت و حجب در کاسهی دل زن ریخته شد بیش از مرد بود. به درون رگ مرد نیز رشک و تعصب و غیرت تزریق شد. محبت، عشق، دلدادگی، وفاداری، زیبادوستی و پاکدامنی نیز بین هر دو نیمه وجود بشر به یکسان تقسیم شد.

زن در کلاس صبر و ناز و انتظار شاگرد اول شد و مرد در کلاس تمنّا و نیاز و تلاش برای وصال. زن آموخت که چگونه دل برباید و مرد آموخت که چگونه دل به دست آرد. بشر موجود شریفی بود. رشد و تربیت این شرافت به زن سپرده شد و صیانت و حمایت از آن به مرد. انسان معصوم بود. عصمت در درون زن رشد یافت و مرد نگهبان خدا برای حفظ این معصومیت گماشته شد.

پس از خلق بشر، هر آنچه که رحمان آفرید از جنس محبت بود. از جنس عشق، از جنس زیبایی. آدمی آموخت که نیم خود را با این محبت و مهر میتواند به نیم دیگر پیوند زند. بشر فهمید که کمال از جنس مهربانی است و کامل بودن جز باعشق حاصلنمیشود.

اما مرد عصیانگر بود و سرکش. نگاه به هر سو داشت و میل به کشف و ادارک. پس حجاب چشم بر او واجب شد تا نگاهش فقط به سوی محبوب خود باشد. زن نیز چون لطیف بود و زیبا، میل به خودآرایی و نمایانگری داشت. پس حجاب تن بر او واجب شد تا گرفتار تبرج نشود. این شد که خداوند اول بار حجاب چشم را به سوی مرد نازل کرد و سپس حجاب تن را برای زن آفرید.

حجاب نیز آفرینشی از جنس محبت بود، چون با حجاب تمنای مرد از زن بیش از پیش شد. مرد خواهان آن چیزی بود که سهلالوصول نباشد و پوشیدگی زن را دوست میداشت. برای مرد آن چیزی ارزشمند بود که با تلاش و کوشش به دست آید.

اما مرد عصیانگر بود و سرکش. نگاه به هر سو داشت و میل به کشف و ادارک. پس حجاب چشم بر او واجب شد تا نگاهش فقط به سوی محبوب خود باشد

با حجاب، متانت زن نیز بیش از پیش شد. چون زن خواهان خواهش مرد بود و حجاب باعث میشد که زن خواستگار پیدا کند و خواستنی شود. زن دانست که رمز برتری جسم ظریف او بر درشتی هیبت مرد، نگاه متین است و اخم ابرو و کلام با صلابت. مرد نیز پی برد که راه ورود به قلب صاحب این متانت و سرسنگینی و صلابت، کرنش است و محبت و خواهش.

زن آموخت که باید به راحتی دستیافتنی نباشد، همچون مروارید درون صدف؛ و مرد فهمید که برای وصال به گوهر وجود محبوب، دستدرازی بیفایده است و اجازه و مراعات و طلب لازم است. زن فهمید که سر سرکش مرد را با حجب میتوان به سوی خود گرداند و مرد فهمید که حجاب نشانه علقه و مهر و وفای زن به اوست. حجاب اینگونه رمز شکلگیری محبت بین زن و مرد شد.

با حجاب، زن فهمید که جایگاه او در نظام هستی، مطلوب و محبوب ومعشوقاستومردفهمیدکهآفرینشبرایاوحکمطالبومایلوعاشقرقمزدهاست. اینگونهبودکهدرجنتالمأویزنارزشمندشدومردقدردان. اینگونهبودکهدربهشتعدن،زنلایقمادرشدنگشتوامالبشرنامگرفتومردسعادتحامیبودن،پشتوانهبودنوتکیهگاهبودنپیداکردتاازمادرانگیهایزنمراقبتنماید.

حجاب بود که مرد را از تعهد زن به زندگی آگاه نمود، زن را از وفاداری مرد به عهد خود مطمئن ساخت و پیوند زن و مرد را محکم کرد.

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 مهر 1392 :: 18:44 :: توسط : balatarazeshgh

نمی دانم پس از مرگم

که آید بر مزارم

که بنشیند به سوگم

سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه؟

ولی سوگند

تو را به جان دلبرت سوگند

مرا هم یاد کن آن شب

که من در زیر خاک سرد

بی تو تنهای تنهایم....


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 01 مهر 1392 :: 18:55 :: توسط : balatarazeshgh

خصلت‌های جالب ایرانیان باستان از زبان هرودوت یونانی

خصلت‌های جالب ایرانیان باستان از زبان هرودوت یونانی
ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که...

 

 
هرودوت (۴۹۰-۴۲۵ پیش از میلاد) بزرگ‌ترین تاریخ‌نگار جهان باستان است که او را پدر تاریخ نیز دانسته‌اند. هر چند در نگارش نبردهای ایران و یونان از هم‌زبانان یونانی خود پشتیبانی می‌کند، بخش مهمی از تاریخ باشکوه ایران باستان از نوشته‌های او یا به کمک آن‌ها شناخته شده است. شناخت کنونی ما از ملت‌های کهن دیگری مانند بابلی‌ها، مصری‌ها، فینیقی‌ها، نیز تا اندازه‌ی زیادی از نوشته‌های او به دست آمده است. به نظر می‌رسد او نخستین کسی باشد که واژه‌ی هیستوری را به معنای تاریخ به کار برده است.
 
او درباره خصلت‌های پدران ایرانی‌مان می نویسد:

ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که دروغ بگوید؛ از این‌رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می‌پرهیزند.
هرودوت می‌نویسد که ایرانیان معبد نمی‌سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی‌سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می‌کنند و میترا و اَناهیتا‌ و همچنین زمین و آب و آتش را می‌ستایند.
 
ایرانیان به‌همسایگان احترام بسیار می‌گذارند، هرچه همسایه نزدیک‌تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین‌تری از احترام متقابل قرار دارند.
ایرانیان هیچ‌گاه در حضور دیگران آب دهان نمی‌اندارند و این کار را بی‌ادبی به‌دیگران تلقی می‌کنند؛ آنها هیچ‌گاه در حضور دیگران پیشاب نمی‌کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. آنها هیچ‌گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی‌کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی‌اندازند؛ و اینها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاری می‌شود گناه می‌شمارند
 
در میگساری تعادل را مراعات می‌کنند و هیچ‌گاه چنان زیاده‌روی نمی‌کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند.
ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ می‌شمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا می‌کنند و سفره‌های گوناگون می‌کشند، گاو و گوسفند سرمی‌برند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش می‌کنند.
 
 
 گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 01 مهر 1392 :: 15:05 :: توسط : balatarazeshgh

خیلی حرف است ...

که تو هرروز در گلویت خاری کشنده احساس کنی

برای کسی که

بدانی

حتی یک بار در عمرش

به خاطر تو بغض هم نکرده است...


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 01 مهر 1392 :: 14:48 :: توسط : balatarazeshgh

.....چکیر وارلیغیمی دارا گوزلری

آپاریر روحومو هارا گوزلرین

قارا بیر محبس دیر قارا گوزلرین

بوراخ گوزلرینین حبسیندن منی

ترجمه

چشمانت هستی ام را به دار می کشند

روحم را تا کجا می برند چشمانت

زندان تاریکیست سیه چشمانت

از محبس چشمانت رهایم کن


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 27 شهریور 1392 :: 11:50 :: توسط : balatarazeshgh

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو
اینو هم بدون میمونم برای تو .....


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 27 شهریور 1392 :: 11:48 :: توسط : balatarazeshgh

سلام دوستان...

آهنگی که تو وبلاگم گذاشتم چطوره؟؟؟ خب نظر بدین دیگه...

 


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 27 شهریور 1392 :: 11:23 :: توسط : balatarazeshgh

اللهم صَلِّ عَلیَ عَلِی ِبنِ موسیَ الرِضاَ المُرتضی

 

   اَلاِمامِ التَقِی النَقِی وحجتکَ عَلَی مَن

 

   فوقَ الاَرض و مَن تحتَ الثَریَ

 

  الصِدیقِ الشَهید صَلاةً کثیرةً تامةً زاکیةً متواصلةً

 

  متواترةً مترادفةً کَاَفضَلِ مَا صَلَّیتَ عَلَی اَحَدٍ مِن اَولیِائِک


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 26 شهریور 1392 :: 07:19 :: توسط : balatarazeshgh

امروز تولد امام رضاست...منم خیلی دوسش دارم...جاتون خالی مردادماه مشهد بودیم...اینقدر خوش گذشت که نگو....دوس دارم بازم برم پابوسش..هیج جای دنیا مث حرمش نیست..من که اونجا خیلی احساس آرامش میکنم...هروقت میرفتم مشهد عالی بود...ولی این بار آخری که رفتم یه چیز دیگه بود...انشاالله زیارتش در دنیا وشفاعتش در آخرت نصیب هممون بشه...الهی آمین


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 26 شهریور 1392 :: 07:15 :: توسط : balatarazeshgh

درباره وبلاگ
فقط دعا کنید به عشقم برسم...***** ببرد از من قرار و طاقت و هوش* بت سنگین دل سیمین بناگوش* نگاری چابکی شنگی کلهدار * ظریفی مه وشی ترکی قباپوش* ز تاب آتش سودای عشقش * به سان دیگ دایم می‌زنم جوش* چو پیراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گیرم در آغوش* اگر پوسیده گردد استخوانم * نگردد مهرت از جانم فراموش* دل و دینم دل و دینم ببرده‌ست * بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش* دوای تو دوای توست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش*
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران