بالاتر از عشق

 

چقدر زیباست کسی رادوست بداریم 

نه برای نیاز..

نه از روی اجبار..

و نه از روی تنهایی..

فقط برای اینکه "ارزش دوست داشتن" دارد

یکی مثل محمدرضای خودم که یه تار موشو با دنیا عوض نمیکنم....


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 31 فروردین 1393 :: 11:56 :: توسط : balatarazeshgh

.   دلم حضور مردانه می خواهد

نه اینکه مرد باشد ،

نه …


مرد یا زنش تفاوت ندارد

مـــــردانه باشد

حرفش ,

قولش ,

فکرش ,

نگاهش

قلبش و …

آنقدر مردانه که بتوان تا

بینهایتِ دنیا به او اعتماد کرد و

تکیه کرد…!


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 31 فروردین 1393 :: 11:51 :: توسط : balatarazeshgh

اگه مَردی ... ؟!!
مَرد بمون ... اگه نیستی ... نامَردی نکن ... !!
اگه تنهایی ... ؟!!
تنها بمون ... اگه نیستی ... تنهاش نذار ... !!
اگه نجیبی ... ؟!!
نجابت کُن ... اگه نیستی ... هرزگی نکن ... !!
اگه عاشقی ... ؟!!
... عاشق بمون ... اگه نیستی ... حُرمتِ عشقو نَشکَن


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 31 فروردین 1393 :: 11:50 :: توسط : balatarazeshgh


ارسال شده در تاریخ : شنبه 30 فروردین 1393 :: 13:26 :: توسط : balatarazeshgh

سلام عزیزم... خوبی؟ من که خیلی خوبم...چون دیگه کلاسام تعطیل شد تموم شد راحت شدم... دیگه فقط مونده بخونم برا کنکور...

امروزعصر میخوام با یکی از دوستای جدیدم بریم بازار برای روز مادر برای مامانم کادو بخرم...راستی اگه تونستی ازطرف من هم به مادرعزیزت تبریک بگو وبه جای من دستاشوببوس...کاشکی تو اینجا بودی برای تو هم یه چیزی میگرفتم

حالا گریه نکن هروقت اومدی بهت  شکلات میدم...ههه...دوسسسسسسست دارم مسیو مرادی....جورکن زودتربیای پیشم من دیگه طاقت ندارم...

راستی یه چیزی؟؟؟ بابا گفت اگه رشته خوب دانشگاه قبول بشی هررررررچی بخوای برات میخرم...

خب دیگه خیلی حرف زدم ببخش....من سنی چوخ چوخ چوخ سیریم...سنی تاپشرمم حضرت عباسه....بای

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 30 فروردین 1393 :: 13:23 :: توسط : balatarazeshgh

پسر:سلام عزیزم چطوری؟

دختر:سلام گلم خیلی بد(باصدای پرازبغض وناراحتی)

 پسر:چرا؟چی شده؟؟

 دختر:بایدجداشیم.

پسر:چراااااااااااااا؟

دختر:یه خونواده ای من روپسندیدن واسه پسرشون،خونواده ی منم راضین(شروع کردبه گریه کردن)

الانم بایدازت تشکرکنم به خاطرهمه چیزوبایدگوشی روقطع کنم چون مادرپسره باید من روببینه...

پسر:اشکاتوپاک کن،تابهترجلوچشم بیای...چون مادرم نمیخوادعروسش روغمگین ببینه.!


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 26 فروردین 1393 :: 13:12 :: توسط : balatarazeshgh


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393 :: 13:28 :: توسط : balatarazeshgh

مهرآفرینا!

 

سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم

تا ذره ذره وجودم را به معراج

نگاهت، پرواز دهم

می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت راسپاس گویم

به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم

و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم…

چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست

چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یادت…

پروردگارا! دستان دعایم را

به عرش الهیت برسان ،

دلم را به حلاوت دوستیت

و چشمان باران زده ام رابه دیدارت

نورانی گردان


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393 :: 13:25 :: توسط : balatarazeshgh

سلام عزیزم...خوبی؟؟؟ محمدرضای خوبم خیلی دلتنگتم...نمیدونم اینقدر که من دوست دارم تو هم داری یانه؟؟؟...فقط بدون دوست داشتن من تمومی نداره...

راستی میخواستم بگم وقتی اومدی حتما حتما حتما یه عکس کوچولو از خودت برام بیار...حداقل یه یادگاری ازت داشته باشم ....یادت نره ها...وگرنه ناراحت میشم.

عزیزدلم توکه دوس نداری من ناراحت بشم؟؟؟

بای بای


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393 :: 13:22 :: توسط : balatarazeshgh


ارسال شده در تاریخ : جمعه 22 فروردین 1393 :: 14:16 :: توسط : balatarazeshgh
درباره وبلاگ
فقط دعا کنید به عشقم برسم...***** ببرد از من قرار و طاقت و هوش* بت سنگین دل سیمین بناگوش* نگاری چابکی شنگی کلهدار * ظریفی مه وشی ترکی قباپوش* ز تاب آتش سودای عشقش * به سان دیگ دایم می‌زنم جوش* چو پیراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گیرم در آغوش* اگر پوسیده گردد استخوانم * نگردد مهرت از جانم فراموش* دل و دینم دل و دینم ببرده‌ست * بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش* دوای تو دوای توست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش*
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران