بالاتر از عشق

بازم سلام...

امروز میخوام از رویای بچگیم بگم

از بچگی دوس داشتم نویسنده بشم

از  7سالگی داستان میگفتم از 10 سالگی هم شعر میسرودم

همیشه تو مدرسه یواشکی کتابای غیردرسی میخوندم...همیشه ازکتابخونه مدرسه بیشترازهمه کتاب امانت میبردم و میخوندم...تودانشگاهم تقریبا همنطورم

با اینکه یه چندسالی هست از این استعدادم غافل شدم اما گاهی وقتا شعر میگم...

درحال حاضر دارم یه رمان مینویسم انشاالله به زودی تموم میکنم

دعا کنید بتونم چاپش کنم...یعنی آرزومه

خداروشکر داییم  تو حوزه نویسندگیه منم میتونم ازش یه کمکایی بگیرم

نویسنده خوب شدن درکنار درسم مهمترین هدف زندگیمه درحال حاضر...مطمعنم یه روزی به مهمترین رویای زندگیم میرسم

راستی چندتا دوست نویسنده هم دارم توی شهرخودمون که البته استادم هستن...خیلی دوسشون دارم مخصوصا آقای کاظم دهقانی نویسنده بزرگ شهرستان که از 11سال

گی استاد ومشوق من بود وهستن....

دارم یه وب جدید میسازم اگه مایل بودید آدرسشو میدم....بااااااای



ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 21 دی 1394 :: 16:29 :: توسط : balatarazeshgh

درباره وبلاگ
فقط دعا کنید به عشقم برسم...***** ببرد از من قرار و طاقت و هوش* بت سنگین دل سیمین بناگوش* نگاری چابکی شنگی کلهدار * ظریفی مه وشی ترکی قباپوش* ز تاب آتش سودای عشقش * به سان دیگ دایم می‌زنم جوش* چو پیراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گیرم در آغوش* اگر پوسیده گردد استخوانم * نگردد مهرت از جانم فراموش* دل و دینم دل و دینم ببرده‌ست * بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش* دوای تو دوای توست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش*
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران