بالاتر از عشق

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا یا شمس الشموس یا سلطان علی بن موسی الرضا


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 21:55 :: توسط : balatarazeshgh

به نام خداوند بخشایشگر مهربان

 

به راستی که با یاد خدا دل ها آرامش می یابد...


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 20:43 :: توسط : balatarazeshgh

http://upload7.ir/images/96865281897458212243.jpg


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 20:20 :: توسط : balatarazeshgh

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند...تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد

کوروش بزرگ


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 20:14 :: توسط : balatarazeshgh

ای نسیم سحر ارامگه یار کجاست                 منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟

شب تار است وره وادی ایمن در پیش              آتش طور کجا موعد دیدار کجاست؟

هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد                درخرابات بگویید که هشیار کجاست؟

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند         نکته ها هست بسی محرم اسرار  کجاست؟

هرسر موی مرا با تو هزاران کارست                 ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست؟

باز پرسید زگیسوی شکن در شکنش              کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو           دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست؟

ساقی و مطرب ومی جمله مهیاست ولی         عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست؟

حافظ از باد خزان درچمن دهر مرنج                  فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؟؟؟

.... غزلی بود از حضرت حافظ....   

 


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 20:09 :: توسط : balatarazeshgh


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 19:58 :: توسط : balatarazeshgh

معشوقه ای پیدا کرده ام به نام .........

روزگار.........

این روزها مرا درآغوش خویش سخت به بازی گرفته است


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 19:48 :: توسط : balatarazeshgh


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 17:30 :: توسط : balatarazeshgh

میگویند مرا آفریدند

از استخوان دنده چپ مردی به نام آدم

حوایم نامیدند یعنی زندگی
تا در کنار آدم، یعنی انسان
همراه و همصدا باشم

میگویند
میوه سیب را من خوردم
شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت
محکوم مینمایند بعد از خوردن گندم
و یا شاید سیب
چشمانشان باز گردید
مرا دیدند
مرا در برگها پیچیدند
مرا پیچیدند در برگها
تا شاید راه نجاتی را از معصیتم
پیدا کنند

نسل انسان زاده منست
من،حوا
فریب خورده شیطان
و میگویند که درد و زجر انسان هم
زاده منست
زاده حوا
که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فروافکند

شاید گناه من باشد
شاید هم از فرشتهای از نسل آتش
که صداقت و سادگی مرا
به بازی گرفت و فریبم داد
مثل همه که فریبم میدهند
اقرار میکنم
دلی پاک
معصومیتی از تبار فرشتگان
و باوری سادهتر و صافتر از آبهای شفاف جوشنده یک چشمه دارم

با گذشت قرنها
باز هم آمدم
ابراهیم زادۀ من بود
و اسماعیل پروردۀ من
گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید
گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیحش نامیدند
و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمدش خواندند

فاطمه من بودم
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم
من بودم
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح
ملکه سبا
من بودم و
فاطمه زهرا هم من

گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
گاه ناقصالعقل و نیمیاز مرد خطابم نمودند
گاه سنگبارانم نمودند و
گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم
اشک ریختند
گاه زندانیم کردند و
گاه با آزادی حضورم جنگیدند و
گاه قربانی غرورم نمودند و
گاه بازیچه خواهشهایم کردند

اما حقیقت بودنم را
و نقش عمیق کندهکاری شده هستیام را
بر برگ برگ روزگار
هرگز
منکر نخواهند شد

من
مادر نسل انسانم
من
حوایم، زلیخایم، فاطمهام، خدیجهام، مریمم
من
درست همانند رنگینکمان
رنگهایی دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای آدم
اختلاطی از خوب و بد
و خلقتی از خلاقی که مرا
درست همزمان با تو آفرید

پس بیاموز تا سجده کنی
درست همانطور که فرشتگان در بهشت
بر من سجده کردند
بیاموز
که من
نه از پهلوی چپت
بلکه
استوار،رساوهمطراز
با تو زاده شدم
بیاموز که من
مادر این دهرم و تو
مثل دیگران
زاده من!

- نویسنده : لینا روزبه حیدری

 


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 17:24 :: توسط : balatarazeshgh

 

 دوستان ؛

امیدوارم از مطالبی که براتون توی وبلاگم میذارم خوشتون بیاد...البته من نام منبع رو هم ذکر میکنم...بانظرات سازندتون به من در هرچه زیباتر کردن وبلاگ یاری کنید.....


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 17:13 :: توسط : balatarazeshgh
درباره وبلاگ
فقط دعا کنید به عشقم برسم...***** ببرد از من قرار و طاقت و هوش* بت سنگین دل سیمین بناگوش* نگاری چابکی شنگی کلهدار * ظریفی مه وشی ترکی قباپوش* ز تاب آتش سودای عشقش * به سان دیگ دایم می‌زنم جوش* چو پیراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گیرم در آغوش* اگر پوسیده گردد استخوانم * نگردد مهرت از جانم فراموش* دل و دینم دل و دینم ببرده‌ست * بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش* دوای تو دوای توست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش*
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران