بالاتر از عشق

دردهایی که چشم را خیس نمی کند...زودتر به استخوان می رسد....


ارسال شده در تاریخ : جمعه 24 بهمن 1393 :: 15:33 :: توسط : balatarazeshgh

عجب دنیای عجیبی است

رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود

زمانی که گفتی برو...

چقدر عاشقانه می شد اگر نقطه اش بالا بود...


ارسال شده در تاریخ : جمعه 24 بهمن 1393 :: 15:30 :: توسط : balatarazeshgh

ما بدهکاریم...

به یکدیگر...

وبه تمام (دوستت دارم ) های نگفته ای

که پشت دیوار غرورمان ماند و آن هارا بلعیدیم

تا نشان دهیم که منطقی هستیم...


ارسال شده در تاریخ : جمعه 24 بهمن 1393 :: 15:26 :: توسط : balatarazeshgh

سلام

محمدرضا خوبی؟

یادت هست چرا این وبلاگو ساختم؟  میدونم دیگه برات فرقی نمیکنه

شاید هم اصلا دیگه به اینجا سرنزنی ونظر ندی..به هرحال من مینویسم....

میدونی من چندبار شکستم...

من دلم نیومد مسدودت کنم ولی تو کردی

من دیگه بهت پی ام نمیدم که بخوای مسدودم کنی...شمارمم که حتما حذف کردی

اینجا می نویسم که همه بخونن همه بفهمن چرا داغونم

محمدرضا به خود خدا قسم میخورم هیچوقت کسیو اندازه تو تو زندگیم دوست نداشتم

منی که انقدر مغرور بودم دیدی به کجا رسیدم؟ هیچوقت نتونستم نسبت به تو مغرورباشم

تورو به خاطر خدا دوست داشتم

بخاطر اینکه من با تو به خدا رسیدم

بخاطر اینکه با شنیدن صدات آروم میشدم

من میتونستم توی شهرخودمون با صدنفرباشم وهرروز باهم بریم بیرون... ولی خودم نخواستم

چون فقط صدای تو برام کافی بود که دور همه رو خط بزنم

چون تو بوی امام رضا رو میدادی...نمیدونی چقدر عاشقشم

حتی صدات....باورت میشه

برای همین دوست داشتم

اگه جایی غیر از حرم دیده بودمت انقدر برام عزیز نبودی

اگه غیرت و مهربونی تو وجودت نبود بهت دل نمی بستم

تو خبرنداری اینجا چه خبره؟

نمیدونی دیگه دوست ندارم پامو تو اون دانشگاه بزارم

نمیدونی چقدر برام سخته برم اونجا....

محمدرضا روز و شب کارم گریه ست...بی صدا فقط اشکام شرشر میریزه

من وقتی بهت فکرمیکنم احساس خفگی میکنم  یعنی هنوز باور ندارم  دیگه نیستی

وقتی گوشیو نگاه میکنم بغض گلو مو میگیره

همه چی بوی تورو میده حتی خیابونا...همه چی همه چی

تصمیم گرفتم هر کسی که خانوادم پسندیدن جواب بدم....دیگه منتظرت نمی مونم

میدونم بی خیالی

میدونم هیچوقت منو جدی نگرفتی

میدونم اصلا دلت نمیخواست بیام خونتون..همون موقع خودم تو راه  فهمیدم... ولی دیگه نمیتونستم بهشون بگم که نریم

میدونم به فکرهمه چی هستی جز من

میدونم از دستم خسته شده بوی

میدونم هیچوقت حتی اسم منو جلو بابات نیوردی....

راست میگفتن عشق و جوانمردی فقط تو فیلما وداستان ها پیدا میشه

دلم میخواست یه ذره خودتو جای من میذاشتی ببینی چه کارا که بخاطرت نکردم

چقدر بخاطر تو خورد شدم

به هرحال تموم شد

نا گفته ها زیاده...........................................................................

دارم سعی میکنم از ذهنم بیرونت کنم ازقلبم بیرونت کنم ولی نمیتونم

من خیلیارو به خاطر تو خط زدم ولی تو چی؟ 

وقتی فکرمیکنم که قراره یه عمر بدون تو زنده باشم نفسم میگیره بخدا ...دوس ندارم زنده باشم

فقط میخواستم بدونی که بخاطر خدا دوست داشتم

مرسی که باعث شدی عاشق خدای خوبم بشم...از این بابت واقعا ممنونم

به جایی رسیدم که هیچی خوشحالم نمیکنه به جز حرف زدن با خدا به جز قرآن خوندن

 

اگه ازم بدی دیدی ببخش...من سپردمت به خدا....میدونم مواظبته...

هرروز سرنماز برای خودت و خانوادت دعا میکنم..برای داداشت دعامیکنم...

بهترین هارو از خدا براتون میخوام


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 20 بهمن 1393 :: 10:58 :: توسط : balatarazeshgh

لعنت به من...


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393 :: 23:29 :: توسط : balatarazeshgh


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 07 بهمن 1393 :: 18:02 :: توسط : balatarazeshgh

خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که بهش بگم:

7صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن!

اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه:جونم..

اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد..

یواشکی از تلفن خونه بهم زنگ بزنه!

دوستاشو بپیچونه بخاطر من...

منو با تنهاییام،تنها نذاره..

خیـــــــــــــــــــــلی وقته دلم تنگ شده


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 07 بهمن 1393 :: 17:59 :: توسط : balatarazeshgh

وقتی از دوست داشتن کسی مطمین نیستی

حق نداری دستاشو بگیری که به دستات عادتش بدی

وقتی کسی رو سهم خودت نمیدونی

حق نداری پیچ و تاب بدنشو زیرو رو کنی

وقتی موندنی نیستی

حق نداری از آینده ای خوش باهاش حرف بزنی

وقتی دلت به موندن کنارش شک داره

حق نداری بگی عاشقتم

وقتی همیشه دنباله یه حرفی تا ترکش کنی

حق نداری ادعای دوستی کنی

ووقتی به اعتماد کسی تکیه گاه شدی

حق نداری زمینش بندازی


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 07 بهمن 1393 :: 17:58 :: توسط : balatarazeshgh


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 07 بهمن 1393 :: 17:47 :: توسط : balatarazeshgh

طلوع باشکوه خورشيد
افرادي که تا دير وقت مي خوابند يکي از جذاب ترين و زيباترين لحظه اي که طبيعت در آن دگرگون مي شود را از دست مي دهند؛ طلوع خورشيد؛ واقعاً زيباست، فقط بايد ببينيد که صبح چگونه روشن و روشن تر مي شود. زمانيکه انوار طلايي خورشيد گرگ و ميش شب را لمس مي کنند، زمانيکه آسمان صد رنگ مي شود، فقط بايد بيدار بود و به آن خيره شد. زمانيکه کارهاي روزانه ام را در اين زمان انجام مي دهم لذت زيادي مي برم. در اين زمان فقط مي خواهم فرياد بزنم که: "چه روز باشکوهي پيش رويم خواهد بود!"


ارسال شده در تاریخ : شنبه 04 بهمن 1393 :: 16:08 :: توسط : balatarazeshgh
درباره وبلاگ
فقط دعا کنید به عشقم برسم...***** ببرد از من قرار و طاقت و هوش* بت سنگین دل سیمین بناگوش* نگاری چابکی شنگی کلهدار * ظریفی مه وشی ترکی قباپوش* ز تاب آتش سودای عشقش * به سان دیگ دایم می‌زنم جوش* چو پیراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گیرم در آغوش* اگر پوسیده گردد استخوانم * نگردد مهرت از جانم فراموش* دل و دینم دل و دینم ببرده‌ست * بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش* دوای تو دوای توست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش*
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران