بالاتر از عشق

عاشق پسری شدم که با همه ی پسرا فرق داره !

 

ღ عاشق پسری شدم که جذبه ی چشمای تیله ایش دلمو میلرزونه !

 

 

ღ پسری که حامیم بود و هست !

 

ღ پسری که خیلی وقتا حرص آدمو در میاره !

 

ღ پسری که بعضی وقتا خیلی اذیت میکنه !

 

 

ღ پسری که خیلی مهربونه !

 

ღ پسری که خیلی شیطونه !

 

ღ پسری که خیلی مغروره !

 

 

ღ پسری که پرتلاشه و همیشه رو پای خودشه !

 

 

ღ پسری که شوخه و دائم آدمو میخندونه !

 

 

ღ پسری که با بعضی کاراش کم اعصاب منو خرد نکرده !

 

 

ღ پسری که کم باهاش کل کل نکردم !

 

ღ ولی من عاشق این پسرم

 

ღ عاشق خنده هاش

 

ღ عاشق نگاهاش

 

ღ عاشق صداش

 

 

ღ عاشق شیطنتاش

 

ღ عاشق غرورش

 

 

ღ پسری که به من امید زندگی کردن میده

 

ღ پسری که اگه نباشه داغوون میشم

 

ღ پسری که شده تموم زندگیم

 

ღ عاشقتم عشقم ...عاشقتم محمدرضای خودم


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 20 مرداد 1393 :: 22:32 :: توسط : balatarazeshgh


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 15:48 :: توسط : balatarazeshgh

با گذشت چندین شب از برنامه خبرساز ماه عسل در سه شنبه شب گذشته، واکنش‌های مثبت مردم همچنان ادامه دارد و «احسان» و «سولماز» زوج مهمان ماه عسل با شرکت در این برنامه طرفداران زیادی پیدا کرده‌اند.

 به گزارش سرویس وبگردی سیتنا به نقل از مجله اینترنتی آسمانی‎ها، حالا ماجرای این زوج جوان و عاشق، یکی از بحث‌های پرطرفدار در شبکه‌های اجتماعی است. حتی بعضی از مردم در فضای مجازی دنبالشان می گردند تا از حال و روز زندگیشان بعد از برنامه خبردار شوند و با آن‌ها ارتباط برقرار کنند.

غوغای شبکه های اجتماعی برای «احسان» جدید ماه عسل. اتفاقی که حتی پیروزی ۷ بر ۱ و حیرت‌آور آلمان مقابل برزیل هم نتوانست آن را در سایه خود قرار دهد.

عصر سه‌شنبه  گذشته وقتی پخش برنامه آن‌شب ماه عسل شروع شد، هیچ‌کس فکر نمی‌کرد زوج مهمان این برنامه، به یکی از محبوب‌ترین چهره‌های شبکه‌های اجتماعی در ایران تبدیل شوند و صحبت از آن‌ها نقل محافل جمعی و خانوادگی شود. مهمان اول این برنامه یک صادق ۲۳ ساله و همسر جوانش بودند که فقط چند روز قبل از مراسم عروسی، صورت صادق با اسید به طرز وحشتناکی سوخته بود.

صادق با گذشت 2سال  از این اتفاق هنوز جلوی آینه نرفته و از دیدن خودش وحشت دارد. اما همسرش همچنان او را با صورت سابقش می بیند. باتوجه به اصرار صادق برای جدایی، همسرش همچنان به عهد ازدواجشان وفادار بود و قصد برنامه ریزی برای مراسم عروسی داشت.

اما اتفاق ویژه، وقتی افتاد که زوج دوم مهمان برنامه روبه‌روی احسان علیخانی نشستند.

زن و شوهر جوانی که در روزهای پیش از برگزاری مراسم عروسی، گرفتار یک فاجعه به تمام معنا شده‌بودند. خانم (سولماز) در یک سفر همراه خانواده اش در اتوبان قزوین تصادف سنگینی می‌کندکه زندگی این زوج ( سولماز و احسان) را وارد فصل جدیدی می کند. فصل جدیدی که با ۴۰ روز کما رفتن سولماز و فوت پدر و مادرش آغاز و با ابتلایش به عارضه نخاعی و فلج شدن عضلات گردن به پایین سولماز و نداشتن صدا به مدت دو سال ادامه می یابد.

قصه سولماز و احسان و وفاداری ستودنی احسان به همسرش که سولماز آن را در برنامه سه‌شنبه شب ماه عسل روایت کرد تاثیر بسیاری بر عواطف و احساسات بینندگان این برنامه گذاشت. آن‌قدر که بلافاصله صفحه‌های فیس بوک و وبلاگ‌هایی با نام و عکس این مرد وفادار و همسرش، ساخته شد. صفحه ای که یکی از کاربران با نام «عاشق یعنی احسان» در فیسبوک ایجاد کرد، تنها ۳ساعت بعد از این برنامه، بیش از ۴هزار بار پسندیده شد.

بتازگی نیز این صفحه۲۰ هزارتایی شد و همچنان با استقبال کاربران این شبکه اجتماعی روبرو است. کاربران این صفحه در نوشته های خود این کار را نوعی تشکر از احسان می دانند و صحبت های احسان و سولماز را به عنوان دیالوگ های عاشقانه منتشر می کنند.

بعد از بازتاب زیاد برنامه ماه عسل با حضور احسان و سولماز در رسانه های مجازی، چهارشنبه ۱۸ تیر علیخانی در برنامه اش گفت این زوج جوان شب گذشته با استقبال عجیب و غریب مردم در خیابان روبرو شدند و از قول آنان گفت که در زمان برگشت از برنامه مجبور شده‌اند چندین بار از ماشین پیاده شوند تا به استقبال و محبت مردم پاسخ بدهند.

حالا سولماز و احسان شناخته‌شده‌تر از همیشه هستند. احسان با حرف‌ها و عشقش، ماه عسل امسال را روی سرش گذاشت و سولماز هم دعایی کرد که به یادماندنی شد: «دعا می‌کنم هرکس یک احسان در زندگی‌اش داشته باشد»


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 15:44 :: توسط : balatarazeshgh

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه

گفت: يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه

گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم

گفت: من رفتني ام!

گفتم: يعني چي؟

گفت: دارم ميميرم

گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.

گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟

فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش

گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟


گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم

خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت

خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد

با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی

سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم

بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم

ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم

گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم

مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم

الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم

حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟


گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه

آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟


گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!


يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟

گفت: بيمار نيستم!

گفتم: پس چي؟

گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن نه. پرسیدم خارج چي؟ و باز جواب ادند نه!

خلاصه ما رفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟

باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد....


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 15:33 :: توسط : balatarazeshgh

زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ......


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 15:28 :: توسط : balatarazeshgh

در مرد ها حسی هست كه اسمشو میذارن ” غیرت “

و به همون حس در خانم ها میگن “حسادت “

اما ...

من به هردوشون میگم ” عشق “

تا عاشق نباشی

نه غیرتی میشی نه حسود !


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 15:18 :: توسط : balatarazeshgh

انگشت فقط جای یک

حلقه

دارد...

دلت را دست به دست می کنی برای چه ؟؟؟


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تیر 1393 :: 19:50 :: توسط : balatarazeshgh

 

باید به بعضی پسرا گفت :

 

آهای پسر ...

 

حواست باشه ... !

 

این دختری که به تو دل داده،

 

خیلی ها در آرزوی نیم نگاهش هستند ...

 

لیاقت داشته باش ... !!!

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 07 تیر 1393 :: 15:48 :: توسط : balatarazeshgh

من فردا کنکور دارماخم

خدا به دادم برسه


ارسال شده در تاریخ : جمعه 06 تیر 1393 :: 20:58 :: توسط : balatarazeshgh

اولي : امسال روزه مي گيري ؟

 

دومي : آره اگه خدا بخواد ...

 

اولي : منم مي گيرم ولي آخه كدوم پزشكي اين همه

 

سختي رو براي بدن تأئید مي كنه ؟

 

دومي : همون كه وقتي همه پزشك ها جوابت كردن برات

 

معجزه مي كنه ...


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 05 تیر 1393 :: 11:33 :: توسط : balatarazeshgh
درباره وبلاگ
فقط دعا کنید به عشقم برسم...***** ببرد از من قرار و طاقت و هوش* بت سنگین دل سیمین بناگوش* نگاری چابکی شنگی کلهدار * ظریفی مه وشی ترکی قباپوش* ز تاب آتش سودای عشقش * به سان دیگ دایم می‌زنم جوش* چو پیراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گیرم در آغوش* اگر پوسیده گردد استخوانم * نگردد مهرت از جانم فراموش* دل و دینم دل و دینم ببرده‌ست * بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش* دوای تو دوای توست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش*
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران