بالاتر از عشق

از در درآمدی و من از خود به درشدم   گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست   صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب   مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق   ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست   چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم   از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت   کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان   مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودي به صید من   من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی كه زرد کرد   اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 02 دی 1392 :: 17:40 :: توسط : balatarazeshgh

درباره وبلاگ
فقط دعا کنید به عشقم برسم...***** ببرد از من قرار و طاقت و هوش* بت سنگین دل سیمین بناگوش* نگاری چابکی شنگی کلهدار * ظریفی مه وشی ترکی قباپوش* ز تاب آتش سودای عشقش * به سان دیگ دایم می‌زنم جوش* چو پیراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گیرم در آغوش* اگر پوسیده گردد استخوانم * نگردد مهرت از جانم فراموش* دل و دینم دل و دینم ببرده‌ست * بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش* دوای تو دوای توست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش*
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران